تعريف و تصويب اين اصول در بالاترين نهاد تصميم گيري در نظام تربيت رسمي و عمومي كشور،‌ يعني شوراي عاليآموزش و پرورش  نشان از توسعه ديدگاه و بينش تصميم گيرندگان و سياست گذاران نظام تربيت رسمي و عمومي است. اصول هفت گانه بيانگر آن است كه مفهوم مشاركت در آموزش و پرورش گسترش يافته و از دامنه محدود مشاركت مالي و اجرايي در حد مدارس خصوصي فراتر رفته و فرآيندهاي ديگري چون نظارت و توليد محتوا را در بر گرفته است. اين توسعه ديدگاه نسبت به مفهوم مشاركت بسيار مطلوب بوده و چاره ساز تنگناها در اين نظام خواهد بود. به نظر مي‌رسد اندك اندك مشاركت نه به مثابه سياست محدود بلكه به عنوان راهبردي اساسي مبتني بر تفكر و انديشه جديد تلقي شده است. در صورتي كه بر اساس اين راهبرد، سياست‌ها و برنامه‌هاي اجرايي براي توسعه مشاركت تدوين شده و در كنار آن بسترهاي فرهنگي و اجتماعي مناسب براي آن فراهم شود،‌ شاهد حركتي ارتقائي در نظام آموزشي خواهيم بود.

با وجود اين تفاسير،‌ اصول ياد شده در حوزه مشاركت در نظام تربيت رسمي و عمومي كه در واقع ملاك‌ها و قواعد اساسي عمل مشاركت بوده از ضعف‌هايي در رنج است. يكي از نقاط ضعف آن نداشتن نگاه فرابخش به مفهوم مشاركت مي‌باشد. اين مدعا با اين توضيح شفاف تر مي‌شود كه نهاد تربيت در يك كشور در بردارنده اجزا و عناصري است كه اين عناصر در تعامل و همكاري با همديگر يكي از اساسي ترين اهداف جوامع يعني تداوم و توسعه حيات اجتماعي و فردي را تحقق مي‌بخشند. با اين بيان مشخص مي‌شود كه نهاد تربيت اصلي ترين و اساسي ترين نقش را در تحقق هدف جوامع به عهده دارد و لذا بخشها و نهادهاي ديگر اجتماع كاركردهايشان زمينه ساز و يا همكار در تحقق اين هدف مي‌باشد. بر اين اساس مي‌توان گفت كه تربيت جرياني كه در جوامع با مشاركت و همكاري تمامي نهادهاي اجتماعي به صورت مطلوب محقق مي‌شود. بخشهايي مانند وزارت علوم تحقيقات و فن‌آوري، فرهنگ و ارشاد، بهداشت و درمان، كار و امور اجتماعي، رسانه‌ها در اين جريان بازيگران اصلي هستند و بخشها و نهادهايي مانند قضاء،‌ مقننه، اقتصاد نيروي انتظامي و ... زمينه ساز و شركاي تحقق اعزاض آن مي‌باشند.

با اين تفسير، مشاركت مفهوم اساسي در تحقق مطلوب جريان تربيت و اهداف آن است. تربيت رسمي و عمومي كه وزارت آموزش و پرورش متكفل آن است، نيز تابع همين قاعده است. به سخن ديگر مفهوم مشاركت تربيت رسمي و عمومي از زاويه فرابخشي در بردارنده هماهنگي‌ها و همكاري‌هايي است كه نهادها و نظام هاي مختلف اجتماعي مانند وزارت علوم، تحقيقات و فن‌آوري، بهداشت و درمان و آموزش پزشكي، كار و امور اجتماعي، فرهنگ و ارشاد اسلامي و رسانه‌ها در تحقق رسالت و اهداف وزارت آموزش و پرورش دارند. لذا در اين اصول مي‌بايست مشاركت با اين بخش‌ها و نظام‌هاي شريك و سهيم دقيق‌تر تعريف مي‌شد. همچنين نهاد‌هاي ديگر مانند نهاد قضا، قانون گذاري،‌ امنيت، اقتصاد تشكل‌هاي مردم نهاد، انجمن ها و تشكل هاي صنفي در دايره تنگ مشاركت تعريف شده نمي‌گنجد كه لازم است توجه بيشتري به آن شود.

متأسفانه نظام تربيت رسمي و عمومي به نوعي در انزواي اجتماعي خود با چنگ و دندان به دنبال تحقق رسالت خود بوده و آنچنان و در عمل مورد توجه ومساعدت قرار نگرفته است و بيشتر به تعريف و تمجيدات ار آن بسنده مي‌شود. عدم موفقيت و ناكارآمدي آن نيز ريشه در اين چالش دارد.

به نظر نگارنده نظام تربيت رسمي حتي از مشاركت فكري آنچنان بهره‌مند نشده است. مشاهده مي‌شود كه موضوعات ساده و نه آنچنان مهم و اساسي مانند مسايل جاري در فوتبال و نظاير آن به جه ميزان در رسانه‌ها انعكاس دارد و ساعت‌ها بخشهاي فني و كارشناسي درباره ان انجام مي‌گيرد و جريان برخورد و تضرب  آراء در اين زمينه‌ها تشديد مي‌گردد. اما در خصوص مسايل آموزش و پرورش و موضوعات مبتلا به آن با بي عنايتي تأسف آوري روبرو مي‌شود، گاه در رسانه ملي اخبار و مسايل به نحو منفي منعكس مي‌شود به عنوان مثال در فصل ثبت نام مدارس و گرفتن شهريه و حق ثبت نام بدون كار كارشناسي مسايل و اخبار بخش شده و گاه بر يك تفكر و هنجار نامناسب دامن زده مي‌شود. همچنين مشاهده مي‌شود طرح‌ها و برنامه‌هاي جديد و اصلاحي در اين نظام به دور از چشمان نقاد صاحب نظران اجرا مي‌شود. در حالي كه مشاركت فكري ايجاب مي‌نمايد كه مؤسسات پژوهشي آموزش عالي در دانشگاه‌هاي كشور با داشتن تعداد زيادي دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي و رشته‌هاي وابسته و مرتبط نسبت به اين طرح‌ها حساس بوده و به نقد و بررسي آنها بپردازند. حمايت مالي از پايان نامه‌هاي دكتري و كارشناسي ارشد مرتبط به مسايل تربيت عمومي و رسمي نيز  وافی مقصود نيست، منظور نگارنده فراتر از اين تلاش مكانيكي است.

اين انتظار از رسانه‌ها نيز مي‌رود در حالي كه در رسانه‌ها نيز اين بي توجهي بسيار ديده مي‌شود خوب است بررسي شود از ميان نشريات كشور به ويژه روزنامه‌ چه تعداد صفحات ويژه مسايل آموزش و پرورش دارند و صدا و سيما به چه ميزان به مسايل واقعي و مهم آن مي‌پردازد. به هر حال مشاركت دراين بعد كاملا ناديده گرفته شده است گويي آموزش و پرورش مسأله اساسي جامعه ما نيست و اين بسيار تعجب آور است.

از منظر فرا بخشي نيز حتي مشاركت‌هاي بين المللي ممغفول مانده است. پدیده جهانی شدن و توسعه و گسترش ارتباط در عصر حاضر ضرورت دارد کشور ما به عنوان عضوی فعال و تاثیر گذار در جهان تعامل فعال و موثر را با کشورها و نهادهای بین الملل در حوزه تربیت و فرهنگ داشته باشد .نباید ارتباط و تعامل را تهدید تلقی نمود . زیرا  كه در سطح بين الملل فرصتهاي مناسبي وجود دارد كه واقع بینانه می توان مي‌توان به كسب تجارب ديگر كشورها و سازمان‌ها پرداخت و از مساعدت‌هاي آنان بهره برد. و از تهدیدات در عرصه جهانی دوری جست.

از ديدگاه درون بخشي نيز مفهوم مشاركت دراين اصول ضعيف ديده شده است. نظام تربيت رسمي و عمومي يعني وزارت آموزش و پرورش و توابع آن بسيار گسترده و وسيع است و نيروي انساني بسياري را در خود جاي داده است. اما نظام مديريت متمركز و فرهنگ ناشي از آن چنان در اين نظام رسوب كرده است كه كمتر مشاركتي را بر مي‌تابد. تجربه شوراها و فاصله زياد عملكرد واقعي آنان با عملكرد مورد انتظار نشان مي‌دهد كه بستر مشاركت در نظام آموزش ضیق و محدود  است.

معلمان بخش بزرگ نظام تربيت رسمي و عمومي را تشكيل مي‌دهند آنان داراي پتانسيل بالاي فكري و تجربي هستند اما در طرح‌ها و برنامه‌ها مشاركت آنچنان ندارد و اگر مشاركتي هم هست اين مشاركت سطحي و رقيق است. در اين اصول توجه مناسب براي توسعه مشاركت آنان صورت نگرفته است تصور كنيد اگر مشاركت جدي و اساسي اين گروه در فرآيند تربيت فراهم شود حجم عظيمي از افكار و انديشه‌ها به كمك خواهد آمد و نوآوريهاي زيادي بروز خواهد نمود. اگر بخواهيم نوآوريها را در نظام‌هاي مختلف از جمله نظام آموزش و پرورش گسترش دهيم چنانچه مقام معظم رهبري در پيام سال نو 1387 بيان داشتند،‌ مشاركت راهبردي محوري كليدي در نظام تربيت رسمي و عمومي (وزارت آموزش و پرورش) خواهد بود.